به راحتی در دوره ها ثبت نام کنید و استفاده کنید
0
03132347773

سیستم درون خانوادگی ( IFS )

سیستم درون خانوادگی یا IFS از نظریه ی سیستم های خانوادگی استفاده می کند؛ از این ایده نشات می گیرد که افراد در انزوا و جدا از واحد خانوادگی ذهنی خود به خوبی درک نمی شوند، تا تکنیک ها و استراتژی هایی را برای شرح دادن موثر مشکلات در مجموعه یا خانواده ی درونی فرد ایجاد کند. تلاش ها در این نظریه بر پایه ی شواهدی هستند بر این فرض که هر فرد دارای مجموعه ای از زیرشخصیت ها یا بخش های درونی است و در درمان سعی دارند برای بهبود او هریک از این بخش ها را بهتر بشناسند.

با یادگیری اینکه هریک از این بخش های متفاوت چطور به عنوان یک سیستم عمل کرده و این سیستم کلی چگونه به سیستم ها و افراد دیگر واکنش نشان می دهد، فردی که در حال درمان است اغلب می تواند با کمک گرفتن از یک متخصص سلامت روان آموزش دیده بهتر بتواند ریشه های مشکل را تشخیص دهد، هرگونه مشکل ایجاد شده را مدیریت کرده و به سطح بهتری از سلامت دست یابد.

تاریخچه ی IFS

این نوع درمان در اوایل دهه ی 1990 تسط ریچارد شوارتز ابداع شد، او بعد از گوش دادن به حرف های افراد مختلف در طول درمان در مورد بخش های درونی خودشان این روش درمان را کامل تر کرد. به عنوان یک مشاور خانواده ی جوان، شوارتز به سیستم فکر کردن ودرمان خانواده رسید و باور داشت که می تواند برای درمان به حرف های کسانی که تحت مراقبتش هستند گوش دهد و او ایده های قبلی درمان و خواندن ذهن انسان را کنار گذاشت.

با وجودی که مفهومچندین بخش روحی درونی جدید نبود ( زیگموند فروید وجود سه بخش شخصیت، ضمیر و شخصیت اخلاقی در فرد را مطرح کرد) اما اموزش های شوراتز در سیستم تفکر باعث شد به صورت جدی روی ارتباطات و مداخلات میان این بخش های درونی را بررسی کند. او دریافت این بخش های درونی بازی مشترکی دارند اما نقش آن ها متغیر است: رابطه ی بین بخش ها تغییر خواهد کرد اگر فرد با دقت و با احترام مورد تغییر قرار گیرد. او ذهن اسان را مانند یک خانواده تجسم کرد و شروع به استفاده از درمان با تکنیک هایی کرد که به او به عنوان درمان خانواده آموزش داده شده بود.

مدل درمانی IFS

بر پایه ی یک مدل تلفیقی قرار دارد. در این روش چندین المان از مفاهمی متعدد روان شناسی با هم ترکیب شده اند، مانند تعدد سیستم های تفکری و ذهن و می گوید هر زیرمجموعه از ذهن دارای خصوصیات و ادراکات خاص خود است. همچنین در IFS استراتژی های متعددی کنار هم قرار گرفته اند، از درمان بوئنی گرفته تا تکنیک هایی که بر پایه ی گفته های قدیمی هستند و یا روش های ساختاری. المان ها مختلف در کنار هم آورده شده اند با هدف درک و شرح بهتر بخش های متفاوت از ذهن. در این تکنیک درمانی هر بخش از آگاهی دارای سطح خود دیده می شود و هریک دارای شخصیت های زیرمجموعه ی متفاوتی بوده و هریک از این زیرمجموعه ها دارای علایق، تنفر، محدودیت و تاریخ مرتبط با خود است و هر زیرمجموعه باید برای فرد نقش جدایی در رسیدن به مراقبت از خود در طول درمان داشته باشد. هر بخش درون انسان مسئول نگهداری از رفتارها، اعمال یا واکنش هایی است که می توانند منجر به عملکرد نادرست یا عدم هماهنگی در فرد شود. بنابراین هر بخش خود معتبر بوده و به خاطر عملکرد اصلی خود به عنوان بخش مهمی شناخته می شود. این بخش ها ممکن است هریک با نقش های سالم و فعال یا نقش های مشکل ساز شناخته شوند. ان بخش هایی که نقششان مشکلی دارد می توانند از کار درمانی روان شناس سود ببرند. مدل IFS روی شبکه ی ارتباطات میان بخش ها تاکید دارد زیرا این بخش ها نمی توانند به تنهایی تغییر را تجربه کنند.

مدل IFS بر پایه ی پنج فرضیه ی اصلی قرار دارد:

  • ذهن انسان به تعداد ناشناخته ای از بخش های مستقل تقسیم می شود.
  • هر انسان یک ضمیر شخصی دارد و این ضمیر باید بخش فرمانده برای هماهنگی خانواده ی درونی باشد.
  • بخش هایی که شامل رفتارهای سالم هستند برای فرد مفید می باشند. هیچ چیزی به نام بخش بد وجود ندارد. درمان با هدف کمک به بخش ها برای شناخت نقش های سالم آن هاست.
  • رشد شخصیت فرد منجر به رشد خانواده ی درونی می شود. ارتباطات بین بخش ها پیچیده تر شده و به نظریه ی سیستم ها اجازه می دهد روی سیستم درونی اعمال گردد. سازماندهی دوباره ی سیستم درونی می تواند منجر به تغییرات سریع در نقش های هر بخش گردد.

تنظیمات ایجاد شده در سیستم درونی می تواند باعث تغییراتی در سیستم بیرونی گردد و برعکس. از این رو هردو سیستم های درونی و بیرونی نیاز است در کنار هم و به طور مساوی ارزیابی گردند.

سه نوع بخش مختلف برای مدل IFS وجود دارد:

  • مدیران مسئول نگهداری از سطح عملکرد هوشیاری در زندگی روزانه هستند و این کار را با محافظت از آن مقابل هرگونه احساسات، تبادلات و تجربیات ناخواسته ای که نتیجه ی محرک های بیرونی است انجام می دهند.
  • تبعیدی ها اغلب مرکز درد و تجربیات بد هستند و می توانند در نتیجه ی تجربیات دوران کودکی باشند. مدیران و آتش نشان ها این بخش ها را تبعید کرده و مانع از رسیدن آن ها به سطح هوشیاری می شوند، در نتیجه عملکرد درست و حفاظت از ان ها انجام خواهد شد.
  • آتش نشان ها زمانی که بخش تبعیدی از نظارت خارج می شود به عنوان یک عامل حواس پرتی برای ذهن عمل خواهند کرد. آن ها علاوه بر حفاظت از هشیاری در مقابل دردهای آزاد شده از تبعیدی ها، باعث می شوند فرد بتواند رفتاری ناگهانی از خود نشان داده و او را به سمت رفتارهایی می برند که افراطی، اعتیادآور و اغلب ناهنجار هستند. آتش نشان ها شاید توجه را به سمت نقاط دیگری مانند رابطه ی جنسی، غذا، کار، الکل یا مواد پرت می کنند.

مدیران و آتش نشان ها نقش محافظان را دارند در حالی که تبعیدی ها بخش هایی هستند که حفاظت می شوند.

مفهوم خود در IFS

در درمان IFS، خود اشاره به جایگاه هشیاری است و اینکه در مرکز شخصیت فرد چه چیزی قرار دارد. مفهوم خود خصوصیات مثبت زیادی را نشان می دهد مانند اعتماد به نفس، پذیرش، آرامش، عقل و خرد، همراهی، اتصال، رهبری و جنبه ی فکری یا دیدگاه فرد. برخلاف بخش های قابل مشاهده، خود هیچوقت دیده نمی شود. در واقع “خود” همان من قابل مشاهده در دنیای درونی است – بخشی از شخصیت فرد که دیده نمی شود.

مدل IFS می خواهد بین خود با دیگر بخش هایی که جهان درونی فرد را می سازند تمایز قائل گردد (مدیران، آتش نشان ها و تبعیدی ها). هدف نهایی از IFS محدودسازی یا بازسازی بخش های اسیب دیده و مشکل دارد و گشترش سیستم درونی قابل اعتماد، سالم و هماهنگ است که منطبق با “خود” باشد.

در وضعیت بررسی خود در درمان، فرد متوجه می شود برای بهبود هارمونی سیستم درونی باید به هر بخش چه بگوید. از این رو درمانگران IFS تلاش می کنند به هر شخص کمک کنند تا به موقعیت “خود” رسیده و از ان مراقبت کند، در نتیجه می تواند مشاوری برای خانواده ی درونی خودش باشد. این افزایش هماهنگی درونی اغلب باعث افکار و رفتارهای مثبت در جهان بیرونی برای فرد خواهد شد.

مواردی که با IFS درمان می شوند.

IFS برای درمان مشکلات متعدد در سلامت روان و مشکلات روان شناختی استفاده می شود. این درمان را می توان برای خانواده، زوج یا یک شخص تنها انجام داد. این درمان نشان داده شده است که برای بهبود کلی سلامت روانی و عاطفی موثر است و به عنوان راهی برای بهبود علائمی مانند فوبیا، حملات پانیک، اضطراب فراگیر، افسردگی و برخی دردهای فیزیکی خاص شناخته شده است.

مواردی که با درمان IFS حل می شوند عبارتند از:

  • فوبیاها
  • اضطراب
  • افسردگی
  • وسواس عملی
  • اختلال دوقطبی
  • وابستگی به مواد
  • مشکلات مرتبط با تصویر بدنی
  • مشکلات روحی بعد از سانحه
  • خشونت جنسی، فیزیکی یا عاطفی

در جلسه ی درمانی IFS چه اتفاقی می افتد؟

یک جلسه ی درمانی IFS می تواند به شکل همان گفتار درمانی سنتی باشد اما درمانگر روی بخش درونی فرد که تحت تاثیر چیزی قرار گرفته است تمرکز کرده و به او کمک می کند به بخش های مختلف از “خود” ارتباط برقرار کند. برای مثال شاید از کسی که اعتیاد به الکل را تجربه کرده است بخواهد کمی ریلکس باشد، چند نفس عمیق بکشد و سعی کند ان بخش درونی که می خواهد نوشیدن الکل را ادامه دهد حس نماید. این بخش را می توان با حس بدن، یک تصویر بصری یا آگاهی درونی از وجود این بخش ها شناسایی کرد.

وقتی فرد در حال درمان روی محیط درونی خود تمرکز دارد درمانگر از او می پرسد در مورد هر بخش چه حسی را تجربه می کند. بیمار ممکن است چیزهایی مانند احساس خجالت، عصبانیت، ترس و حتی نفرت را بیان کند. درمانگر اغلب بعد نیاز دارد بفهمد چه علتی در پس کارهای این بخش است، او به آرامی در طول درمان بیمار را تشویق می کند تا ندای هرگونه ترس، نفرت، خجالت یا هرچیز دیگری در این بخش را کم کند و بتواند ارتباط بهتری بین ان با بخش های دیگر ایجاد نماید.

شاید این بخش کارهایی خود را به نوعی نشان دهد که به فرد کمک کند تا با مشکلات دشواری که تجربه می کند برخورد نماید. در این نقطه درمانگر فرد بیمار را راهنمایی می کند تا از بخش درونی خود بپرسد آیا اگر مکانیسم تطابقی موثر دیگری برای استفاده داشته باشد این کار را کنار خواهد گذاشت؟ بخش درونی شدیدا شک دارد که روش های دیگر بتوانند به تطابق با شرایط کمک کند اما بازهم می خواهد ان ها را امتحان کند زیرا چیزی را از دست نمی دهد. با کسب اجازه، درمانگر اغلب به بیمار کمک می کند با راه هایی سالم و سازنده با مشکلات خود برخورد کند.

 

تمرینات و تکنیک های IFS

در IFS، اغلب افراد کار می کند تا با استفاده از تمرینات و تکنیک های ساده بتوانند خود درونی شان را درک کنند. ورزش های زیادی مرتبط با کنترل درست تنفس هستند، و این شفافیت ذهن و آرامش فرد را بهبود خواهد بخشید. تکنیک ها و تمرین های متداول در IFS عبارتند از:

  • تهیه ی یک دفتر از اتفاقات روزانه برای خود
  • استفاده از دیاگرام ها برای نشان دادن ارتباط بین بخش ها
  • تکنیک فضا. در این تمرین یک بخش که به عنوان “خود” شناخته می شود با بخش های دیگر تعامل برقرار خواهد کرد (که در آن بخش در حال مشاهده قطبی سازی شده است) این تکنیک برای گرد هم آوردن بخش های قطبی شده استفاده می شود.
  • تمرین کوهنوردی یا مسیر؛  در یک محیط امن، فرد در حال درمان خود را در حال پیاده روی در مسیری لذت بخش تصور می کند. اگر فرد بتواند خودش را در این تصویر سازی ببیند درمانگر او را تشویق می کند به درون خود مراجعه کرده و این سناریو را از داخل ببیند، او از بیمار می خواهد دقت بیشتری روی افکار، احساسات و حواس خوب داشته باشد. این باور وجود دارد که تمرین گفته می شود می تواند به بیمار برای درک بهتر جهان درونی خود و پیشرفت درمان کمک کند.
  • خود را بهتر بشناسد؛ بیمار تشویق می شود تا نفس بکشد، ریلکس کند و روی جهان درونی خود تمرکز نماید و بخش های حاضر در درون خود را بهتر بشناسد.

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Nullam tristique ut vulputate, eleifend commodo id facilisis porta. Aenean sed